Back to Home page  
 

سپیددشتی                                                                                                                 

(حقوقدان ایرانی)                                 

دفترخدمات ترجمه آریا  

 

پرنده مريخ آشيان !

 

 

زندگی زیباست ای زیباپسند

 زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت

 کز برایش می توان از جان گذشت

 

آري ، زندگي زيباست بويژه هنگامي كه انسان ، اين شاهكار آفرينش ، بتواند دست كم  به گوشه اي از سدها و هزاران پرسشهاي بدون پاسخي دست يابد  كه در درازاي سده هاي بسيار ، هوش و خرد وي را به انديشيدن و جستجو كردن وادار نموده است ، جستجوي بسيار براي دست يافتن به نايافته ها و از آن جمله ، پي بردن به راز آفرينش  انسان و اين جهان هستي  و این کره خاکی ، يا كهكشاني  كه ما در آن بسر ميبريم ، كه با همه  درخشندگی و شکوه و جلالش ، كهكشاني است بسيار كوچك  كه در مقايسه  با بيش از سدها ميليارد ستاره وكهكشان هائي كه در اين جهان بي انتها وجود دارند ، همچون چكه آبي ميماند در اقيانوسي به بزرگي جهان آفرينش !

 كهكشاني  كه بيش از5 میلیارد سال از عمر آن ميگذرد و از میلیاردها سال گذشته و هم اکنون نیز با شتابي برابر با 000ر108 کیلومتر در ساعت  در چرخش است  با بيش از 6 ميليارد انسان با رنگها و نژادها و باورهاي گوناگون ، با خشکی ها و دریاها و اقیانوسها و آسمانهای آبی  بی انتهایش و میلیونها موجودات ریز و درشت و غیر قابل شمارش گیاهان  و پرنده گان و چرنده گان  و حیوانات شناور در دریاها  و اقیانوسها و نیز اشیاء و جانداران بسیار زیبا و دیدنی و گهگاه بسیار دهشت انگیزش ، زير نام :

 " انسان " هاي خرد ستيزي كه  به  نام آفريدگار اين جهان ،  همنوع خود را ميكشد ، ميدرد و هستي او را بآتش ميكشد و به يغما ميبرد و خود را اشرف مخلوقات هم ميخواند !!‌ " چه وقت " ، " چگونه " و به دست " چه کسی " یا " چه چیزی "  آغاز شده است  ؟ . . . . 

و ما انسانهای " ناپايدار مردني و فانی !! "  این جهان  " هستی " کیستیم ، از كجا و چرا آمده ايم  و از این جهان  و از یکدیگر چه میخواهیم ؟  و سرانجام به كجا ميرويم !؟  

به گفته خيام ، آن فرزانه آگاه و بينشمند فيلسوف :

             در دايره اي كامدن و رفتن ماست،

                       آن را نه بدايت، نه نهايت پيداست؛

            كس مي نزند دمي در ين عالم راست،

                       كين آمدن از كجا و رفتن بكجاست!؟

 

*‌*‌*

كوشش دانشمندان علوم فضائي ، بويژه در چندين دهه ي گذشته ، براي دست يابي بهمين ناشناخته ها و پي بردن به گوشه هائي از رازهاي بسيار آفرينش است كه سفرهاي فضائي را ميتوان بخشي از اين كوششها بشمار آورد . . .

 

سازمان هوانوردي و فضائي ملي امريكا كه عهده دار و مجري بيشترين برنامه هاي دولتي ايالات متحده در زمينه فضا و علوم وابسته بآن ميباشد ، پس از پيروزي در فرستادن آپولو  11 بسوي فضا  و فرود قهرمانانه آرمسترانگ ، نخستين انسان بر سطح كره ماه  در سال 1969و بسياري كوششهاي فضائي ديگر در درازاي چند دهه  گذشته ، سال پيش ، در روز 13 امرداد ماه ، برای بررسي وجود آب در مريخ ( كه بموجب بررسي هاي انجام شده دانشمندان ، گمانه زني شده كه تا سد هزار سال پيش  آب جاري در دره هاي گود و ژرف اين كره وجود داشته )  و همچنين كشف آثار احتمالي حيات و جستجوی محیط مناسب زندگي دركره مریخ  و پي بردن به رازهاي اين كره ، " فضا پيماي " مريخ نشين بدون سرنشين " فونيكس phoenix " ، يا همان    " ققنوس " را با موشك دلتا از مركز  پايگاه فضائي ناسا  در فلوريدا ،  بسوي آن كره پرتاب نمود

 

 فضا پيماي مزبور كه سي و نهمين پرواز اينگونه فضاپيماها از زمين به سوي مريخ ميباشد ، با ساز و برگهاي قرار داده شده  بر روي آن ،  شامل دوربين عکس برداري، يک بازو به طول 2/2 متر براي حفر شيارهايي به عمق نيم متر در سطح سياره، يک ايستگاه هواشناسي با سنسورهاي ويژه براي اندازه گيري تغييرات فصلي حرارت، سرعت جريان باد و مينياتوري - که امکان انجام آزمايش‌هاي شيميايي بر روي نمونه هاي خاک و يخ به دست آمده از سطح سياره را ممکن مي‌كند و يك بيل ميكانيكي كوچك مجهز به دوربين براي گودبرداري از گوشه اي از مريخ و رسيدن به لايه هاي يخ و  ابزارهاي ويژه ديگر،  با شتابي برابر 20 هزار كيلومتر در ساعت ، پس از پشت سر گذاشتن 675ميليون و48 هزار كيلومتر ، در ساعت 23ر3  بامداد روز يكشنبه گذشته ،  ششم  خرداد ، برابر يكم ژوئن  ، در فضائي به پهناي 100 كيلومتر در 20 كيلومتر ، در شمال كره مريخ ، در بخش كاملا مناسب از پيش تعيين شده اي كه نام  دره سبز (Green Valley) بآن داده شده و شبيه به آلاسکا و غالبا پوشيده از يخ مي باشد ( و تا آن ساعت هيچ انساني بآنجا گام نگذاشته بود )  فرود آمد و این پیروزی بزرگی بود برای  دانشمندان سازمان فضائي و هوانوردي ملي امريكا .كه موجی از شور و هیجان در اتاق کنترل ناسا و در ميان نه تنها دانشمندان امريكا و ديگر كشورها ، بلكه ميليونها مردم كنجكاو جهان ، بويژه عاشقان پي بردن به راز كائنات و جهان هستي  بوجود آورد كه اينگونه برنامه ها را دنبال مينمايند.

 فرتورهاي بسيار زيبا و ديدني و گزارشات خواندني فراواني كه به كمك مدار گرد اوديسه ، از فراز فضاپيما گرفته و به پايگاه زميني در امريكا  فرستاده شده همگي  حاكي از آن است كه فضا پيماي نامبرده با  باز كردن صفحات خورشيدي و بكار انداختن دوربين هاي استريو و ابزارهاي هواشناسي ،  به اكتشافات خود در 90 روز آينده ، در سطح كره مريخ ادامه خواهد داد و بدينگونه  گامي ديگر براي روياي دست يابي انسان به كرات ديگر برداشته ميشود.

 

اينك ببينيم ، ققنوس ، اين پرنده اسطوره اي برخاسته  از سرزمين فراعنه مصر باستان  كه  در ادبيات آن كشور و نيز يونان و رم باستان و برخي كشورهاي  اروپائي با نام PHOENIX نماد زندگي دوباره و زيست جاودان شناخته شده  و نامش براي فضاپيماي مريخ آشيان !! گزيده شده ، چگونه پرنده اي است . . . .

 

ققنوس كه در در فرهنگ زبان انگلیسی، Phoenix ناميده ميشود ، پرنده ای است افسانه ای و نادر ،  بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود كه بنا بر افسانه ها 500 یا 600 سال در بيابانهاي تازيان عمر می كند، خود را بر تلی از خاشاك می سوزاند، از خاكسترش دگر بار با طراوت جوانی سر بر می آورد و دور دیگری از زندگی را می گذراند و بيشتر داستاني است از فنا ناپذیری و عمر هميشگي .

در گويش عبری و فرهنگ يهوديان ، ققنوس يا فينيكس ،  شامل سه بخش fo-en-ix به چم (معنی) یك آتش بزرگ است و آن  پرنده اي است اساطيري  كه  بخشي ازبال و پرش قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شكل عمومی آن مانند عقاب است و آنگونه كه در افسانه ها آمده ، تنها آفريده اي است در جهان كه  عمر جاودان دارد ، بر بلندترين درخت خرما آشيان ميكند ،  خوراكش چكيده و شيره ميوه ها و ادويه خوشبوي كمياب است و بسترش از پوست درختان است كه هر 500 سال يكبار ، هنگامي كه زمان مرگش فرا ميرسد ، بستري نرم  با پوششي از دارچين و شيره ادويه خوشبو و بهترين فراورده هاي طبيعي ديگر كه با چنگالهاي تيزش آنها را تهيه كرده فراهم ميكند ،( بال وپري ميزند و از وزش بالهاي او ، آتشي پديد ميآيد كه او را ميسوزاند )  و روحش با دود و بخار ادويه جات ، به دور دستها ميرود و از سينه بدن بي جان ( و خاكستر) او ، ققنوس كوچك ديگري سر بر ميكشد تا 500 سال ديگر زندگي كند  و " در آن زمان كه پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا كرد تخت و آشیانش را كه آرامگاه  پدرش هست بر فراز درخت خرمائي بلند به حركت در می آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می كند، همان جایی كه در معبد آفتاب ،  آشیان ققنوس خوش می درخشد . . . "  

زنده ياد دهخدا ، مينويسد " ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آيد هيزم بسيار جمع سازد و بر بالای آن نشيند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هيزم افتد و خود با هيزم بسوزد و از خاکسترش بيضه ای پديد آيد و او را جفت نمی باشد و موسيقی را از آواز او دريافته اند. (برهان)

انديشمند نامی  فريد الدين عطار نيشابوري ، در " منطق الطير " ،  داستان زندگي و مرگ ققنوس را به شيوائي فراوان سروده و در برابر این باور دیرینه نژادهاي گوناگون كشورهاي باورمند به افسانه ققنوس ، كه اين پرنده حیات جاودان دارد و آنرا نماد زندگي ابدي در اين جهان ميشناسند ، با روشني تمام ، آن را ميرا و مردني ( فانی )  دانسته و بر همه گیر بودن مرگ تاكید ورزیده است ، آنچه كه از شيوه نگارش عطار در باره ققنوس برميآيد ، چنين است كه مرغی است شگفت انگيز از سرزمين هندوستان ، دارای منقاری سخت و دراز، با تقریبا سد سوراخ، كه هر سوراخ آن، مانند نی، آوایی ويژه خود دارد ،  تنها و بی جفت است و آواي سوزناك و اندوهگين  او حیوانات دیگر را از خود بیخود و بی قرار می كند .

اين پرنده افسانه اي ، نزدیك به هزار سال عمر می كند و زمان مرگ خود را به خوبی می داند. در پس عمری دراز، با رنج و درد، بی یار و فرزند، تنها و بی پیوند، بالاخره عمرش به سر می رسد و هنگام مرگ او فرا ميرسد ، در آن هنگام ، هیزم فراوان گرد می آورد، آوازهای بسیار اندوهگين از دل پر خون خود برميآورد  ، دیگر حیوانات به دورش گرد ميآيند  و برخی در برابرش جان می دهند، در دم آخر چنان سخت بال بر هم می زند كه از آن آتش می جهد و او را با انبوه هیزم به آتش می كشد، بعد می سوزد و به كلی خاكستر می شود، و از میان خاكسترش ،  بچه ققنوسی پدیداز ميگردد تا عمر دوباره اي را آغاز كند . . .

عطار ، در پايان اين داستان ، ( كه گفته شده اشاره اي است به بيدار شدن مردم زير ستم از خواب ناداني و ناآگاهي ها در برابر خودكامگان تاريخ )  اشاره ميكند باين كه  در سراسر جهان  هیچ كس را از مرگ رهایی نیست وشگفت آن كه هیچ كس را هم ميل و گرايشي  به آن نیست ! و آنرا بايد باور داشت و با نرمی با آن رو به رو شد و مي افزايد  شاید در میان همه كارهاي جهان ،  از همه سخت تر همین يك كار باشد  !!

سروده عطار نيشابوري

هست ققنوس طرفه مرغی دلستان ،

 موضع این مرغ در هندوستان
سخت منقاری عجب دارد دراز

 همچو نی در وی بسی سوراخ باز
قرب صد سوراخ در منقار اوست

 نیست جفتش طاق بودن كار اوست
هست در هر ثقبه آوازی دگر

 زیر هر آواز او رازی دگر
چون به هر ثقبه بنالد زار زار

 مرغ و ماهی گردد از وی بی قرار
جمله پرّندگان خامش شوند

 در خوشی بانگ او بیهش شوند
فیلسوفی بود دمسازش گرفت

 علم موسیقی ز آوازش گرفت
سال عمر او بُوَد قرب هزار

 وقت مرگ خود بداند آشكار
چون ببُرّد وقت مردن دل ز خویش

 هیزم آرد گرد خود ده خرمه بیش
در میان هیزم آید بی قرار

 در دهد صد نوحه خود زار زار
پس بدان هر ثقبه ای از جان پاك

 نوحه ای دیگر بر آرد دردناك
چون كه از هر ثقبه هم چون نوحه گر

 نوحه دیگر كند نوعی دگر
در میان نوحه از اندوه مرگ

هر زمان بر خود بلرزد هم چو برگ
از نفیر او همه پرّندگان

 وز خروش او همه درندگان
سوی او آیند چون نظارگی

 دل ببرند از جهان یك بارگی
از غمش آن روز در خون جگر

 پیش او بسیار میرد جانور
جمله از زاری او حیران شوند

 بعضی از بی قوتی بی جان شوند
بس عجب روزی بود آن روز او

 خون چكد از ناله جان سوز او
باز چون عمرش رسد با یك نفس

 بال و پر بر هم زند از پیش و پس
آتشی بیرون جهد از بال او

 بعد آن آتش بگردد حال او
زود در هیزم فتد آتش همی

 پس بسوزد هیزمش خوش خوش همی
مرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوند

 بعد از اخگر نیز خاكستر شوند
چون نماند ذره ای اخگر پدید

 ققنسی آید ز خاكستر پدید
آتش آن هیزم چو خاكستر كند

 از میان ققنس بچه سر بر كند
هیچ كس را در جهان این اوفتاد

 كو پس از مردن بزاید یا بزاد؟
گر چو ققنس عمر بسیارت دهند

هم بمیری هم بسی كارت دهند
سال ها در ناله و در درد بود

 بی ولد بی جفت فردی فرد بود
در همه آفاق پیوندی نداشت

محنت جفتی و فرزندی نداشت
آخرالامرش اجل چون یاد داد

آمد و خاكسترش بر باد داد
تا بدانی تو كه از چنگ اجل

 كس نخواهد برد جان چند از حیل
در همه آفاق كس بی مرگ نیست

وین عجایب بین كه كس را برگ نیست
مرگ اگر چه بس درشت و ظالم ست

 گردن آن را نرم كردن لازم ست
گر چه ما را كار بسیار اوفتاد

 سخت تر از جمله این كار اوفتاد

بن مايه ها:

" اسرار کائنات " و " گنجینه های دانش " ، منطق الطير عطار ، فرهنگ دهخدا و بخشهائی از آن ، برگردان کوتاه شده نوشته  هائی است  زیر فرنام هاي :

Views of the Solar System, by Calvin. J. Hamilton و

www.astronomy.com و  www.nasa.gov/multimedia/nasatv

                                                                             تاهفته آينده :

                                                                              خردنگهدارتان باد !