Back to Home page  
 

 

 ندانستنیها

عنوان : زن گرفتن به سبک پدر بزرگ! (بخش اول) 

پانزدهم ماه جون، روز پدر است و جا دارد که از همی ن حالا بنوبه خود این روز عزیز را خدمت پدران و پدربزرگها که گاهی محبت و فداکارهایشان در سایه بلند و پر افتخار از خود گذشتگیهای مادران و مادربزرگها، پنهان شده و دیده نشده و یا کم رنگ تر می  شود، تبریک و تهنیت عرض کنم.

بخش اول نوشته امروز طنزیست از نحوه زن گرفتن پدران و پدر بزرگهای قدیمی  در قدیم و ذکر سینه بسینه ایست از آداب و سنن و فرهنگ گذشته مان به جوانان و بنابراین کاملاً بجاست که برای اکثر پدربزرگان زرین سال فعلی مفرح باشد و آنها را یاد کبکبه و دبدبه و برو بیای جوانیشان بیاندازد ولی در مقابل ممکن هست، که داغ دل بعضی از مادران و مادر بزرگها را تازه کند و یادآور مصائب دوران جوانیشان که نه، احتمالا نو جوانیشان، و شاید حتما نونهالیشان! که بی اختیار نوعروس هم شده بودند، باشد. البته با اینکه خودم پدر و پدربزرگ هستم ولی چون هم زن دارم و دو تا دختر و چند تا عروس و هم مادر و مادر بزرگ داشته ام! سعی کرده ام که یک جانبه ننویسم و مطابق معمول فقط جانب پدران را نگیرم! و مضافاً از همه مهمتر چون دریافته ام که خوشبختانه جوانها هم نوشته ما را می خوانند، در نتیجه پسران جوان را مخاطب اصلی نوشته قرار داده ام و در واقع به نحوی برای درک و روشن شدن موضوع، روش های قدیمه و جدیده، بیان و حتی با یکدیگر مقایسه شده اند، پناه بر خدا می  نویسیم حالا به کجا برسیم، نمی دانم .

 توضیحا عرض کنم نوشته امروز متاسفانه برخلاف نوشته های قبلی خودم! و نوشته های مرسوم دانستنیهای خودمان و نوشته و گفتار رسانه های دیگر که الحمدالله همی شه مملو از پیامهای والا و بی همتایی هستند، نیست و فقط بخاطر دل پدران نوشته شده که لب آنها را بخنده وا دارد و دلشان را عاشق تر کند.

 حالا ترجیح می دهم برای شروع و بدست آوردن دل مادران و مادر بزرگها، قصه عاشقی کوتاهی را که بدرستی وصف مردان عاشق ایرونیست، از سایت وب نوشت نقل کنم و سپس برای آمادگی ورود به بحث اصلی، نکاتی احتمالا طنز آلود و یا فکاهی و حتما شوخی و صرفا برای خنده  را که از طرف یکی از خانم های خواننده! برایم ارسال شده و به نوعی یک جوری هم  بنفع آقایان خارجی! است البته، با اصلاح مختصری که در متن آن بعمل آمده، بنظرتان برسانم.

توضیحا: می گویند پیامبران از قلبها وارد می  شوند و سیاستمداران از مغزها. آنکه در قلب است بیرون نمی رود و آنکه در مغز است به بادی بند است. بنابراین لطفا بند ،الف، را پیامبرانه بخوانید و بند ،ب، را سیاستمدارانه!!

الف:  

در مثنوی الهی نامه عطار آمده است که حضرت سلیمان بر گروهی از موران می  گذشت. همه برای خدمت حاضر شدند، مگر موری که تلی خاک پیش لانه اش بود و چست و چالاک ذره ذره خاک را بر می  گرفت و به جای دگر می  برد. سلیمان او را فراخواند و بوی گفت. تو با این جثه کوچک و بنیه ضعیف اگر عمر نوح و صبر ایوب را هم داشته باشی، نمی توانی این تل خاک را از پیش برداری، مور در پاسخ می  گوید، من بر موری عاشق شده ام و او بر گرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است. من می  کوشم تا آن را برگیرم و بوصال معشوق برسم، اگر هم نتوانم، لااقل عمر خویش را در این مسیر گذرانده ام و می  توانم بگویم که مدعی دروغ زن نیستم.

 

ب :

- تحقیقات نشان داده که فقط 20 درصد مردها عقل دارند .... و 80 درصد بقیه، زن دارند !!!؟؟؟؟

- مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می  کنند ، بر اثر کمبود حوصله طلاق می  دهند، ولی نکته جالب اینکه  بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می  کنند!!!!؟؟؟؟

 

مردها سه آرزو دارن:

-         اونقدر که مامانشون می  گویند خوش تیپ باشند!

-         اونقدر که بچه شون می  گویند قوی و پولدار باشند!

-         و مهمتر از همه اینکه:

-         اونقدر که زنشون شک داره مورد توجه دختر خانمها باشند!!!؟؟؟؟

 

بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون!!!!؟؟؟؟؟

 

مرد اولی: امان از دست زنها!؟ زنم تمام دارائیم را برداشت و رفت!

مرد دومی : خوش به حالت! زن من تمام دارائیم را برداشت و نرفت!!!؟؟؟؟

 

زن به شوهر : من احمق بودم که باهات ازدواج کردم!

مرد  عزیزم چرا عصبانی می  شی! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمی دم!!!!؟؟؟؟

 

فرق پیر دختر با پیر پسر:

-         اولی موفق نشده ازدواج کنه.

-         دومی  موفق شده ازدواج نکنه!!!؟؟؟

 

یه ضرب المثل آموزنده هست که می  گوید:

-         مردن برای زنی که عاشقش هستی از زندگی باهاش آسون تره!!!!؟؟؟؟؟

 

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازتِ! تو اعتقاد به دین و آخرت رو به زندگیم آوردی!

چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلاً وجود نداره!!!!!؟؟؟؟؟؟

 

بحث اصلی : پسران عزیز امروز به دلیل فرا رسیدن روز پدر فرصتی دست داده که در مورد روش زن گرفتن پدربزرگهای شما بنویسم .برای شما تعریف می  کنم و نشان می  دهم که پدر بزرگ شما با چه مشقتی مادر بزرگ شمارا انتخاب کرده و با او ازدواج کرده است و بعد ها شما بوجود آمده اید. چون شما جوانان امروزی اهل دلیل و منطق و برهان هستید،  توضیح کامل و مقایسه دیروز و امروز، کار ما را در این زمی نه آسان تر می  سازد، بهمی ن دلیل برای درک موضوع  تفاوتهای دیروزو امروز و باز کردن موضوع  دو مشی قدیمه و جدیده را که ابتدا یا بنظر نامربوط با بحث امروز هم می  آید ولی واقعا روشن کننده آنست را به شرح زیر توضیح می دهم:

 

1- مشی هندوانه ای : راستی آقا پسر گل راستی می دانی این روزها یک هندوانه خوب را چطوری خریداری می  کنند؟ البته قبول دارم برای شما کاری ساده است، بعبارتی می روی سراغ دو منبع، یا یک می وه فروشی سر کوچه و یا سوپر مارکت محل. هردو منابع، هم هندوانه قاچ کرده دارند و هم هندوانه های قاچ نکرده و یا بعبارتی درسته!  هندوانه های درسته، همگی یک اندازه بوده و ظاهر و شکلی یکسان دارند بطوریکه حتی بصورت دانه ای قیمت گذاری شده اند. اتیکت بالایش را می خوانی، هندوانه بدون تخم یک عدد مثلاً ایکس دلار، چشمهارا بسته و یکی را انتخاب می  کنی و محققا وقتی آنرا می بری ( یعنی قاچ می کنی)، خوب هم از آب درمی آید. حالا آیا شما فکر می کنی قدیم ندیما پدربزرگهای شما همی ن جوری کتره ای! هندوانه خریداری می کردند که امروزه شما می  کنید؟ خیر قربانت روم، آنها کاری بس عظیم و دشوار را سر وسامان می  دادند و در حقیقت خرید هندوانه پروژه ای بزرگ بود. اولا می وه فروشی ها چند نوع بودند، یا خرکچی و یا چرخچی دوره گرد بودند و یا ثابت و در مغازه ای  و یا اینکه در می دان بار فروشها . می وه هایشان از جمله هندوانه مورد بحث ما هم چندین و چند نوع بود، حتی از یک نوع هندوانه، اندازه هایی متفاوت موجود بود، رنگهای مختلف داشت ، نقش و نگارهای گوناگون خودنمایی می  کرد و ... ، بطور مثال ریزه می زه و آبدار شریف آبادی داشتیم تا گرد و قلمبه و پر و پیمان و تپل مپل قرق و بعد ها هم البته دراز امریکایی! بی تخم هم به بازار آمد که طرفداران خودش را داشت و امثالهم و سرانجام قیمت ها هم متفاوت و متغییر بود ولی صد البته قابل مذاکره. پدربزرگهای دور اندیش شما ابتدا با چشمهای تیزبین از فاصله چند متری هندوانه ها را با دقت دید می زدند واندازه ها را چک می کردند، ریزه می زه بود یا تپل مپل ویا گرد و قلمبه و یا دراز دیلاق!  رنگ و رو و نقش و نگار مورد نظر چه بود؟ فاینالی! چند تایی مورد پسندشان قرار می گرفت. نزدیک هندوانه ها رفته و دوباره چک می  کردند که مبادا اشتباه کرده باشند ، سپس هر کدام از مورد نظران نیمه نهایی را که چشمشان گرفته بود، در دست گرفته، می  چرخاندند و زیر و رویش می  کردند تا خدای ناکرده احیانا اشگالی ظاهری مثل زدگی و یا قری و یا گندیدگی و یا نقصی در محصول از دستشان در رود، آنها را با دست سبک سنگین و وزن می کردند تا مطمن شوند توپر و آبدار است، چند بار با کف دست و با ریتمی  موزون بزیر و کنار آن می زدند تا صدای خاصی را که سلامتی را نوید می  داد واز پدرانشان آموخته بودند، بشنوند و نهایتا در این پروسه حیاتی انتخاب، چند تایی را نهایی و سوا می  کردند. بعداً البته هر کدام از منتخبین را با دو دست گرفته و بیخ گوششان می  آوردند و از دوطرف فشاری به آن می  دادند تا از داخل آن صدای قرچ و فوروچ سلامتی زیبایی ! در آید و نهایتاً از بین منتخبین نهایی یک و یا ماکزیمم چون دو دست داشتند، دو تا را جدا و سوا کرده و در مورد قیمت با می وه فروش به مذاکره پرداخته و خرید را نهایی می  کردند.

2- مشی کفش و پوشاکی : راستی آقا پسر نازنین اینروزها اگر شما بخواهی کفش و پیراهن و کت و شلوار خریداری کنی چه می  کنی؟ ظاهرا کاری بسیار ساده است. تشریف می بری یک بوتیک و یا یک فروشگاه و یا یک مال.  کفش ها و پیراهن ها و کت و شلوارهای امروزی دارای اندازه گوناگون و متفاوت است و البته استاندارد. جنابعالی هم محدوده سایز و یا اندازه ات را می دانی. بر طبق سلیقه و مد روز براحتی خرید می  کنی و بمبارکی می پوشی. حالا شما فکر می  کنی قدیم ندیما پدر بزرگهای شما چه جوری کفش و پوشاک خریداری می  کردند؟ باور کن خرید هندوانه را توضیح دادم، والله این یکی از آنهم هم سخت تر بود! اول از همه باید می  رفتند کفاشی و پیراهن دوزی و خیاطی تا استاد مزبوطه، اندازه آنها را بگیرد و بگوید که چه اندازه مواد و مصالح مورد نیاز است. بعد قیمت را بایستی نهایی می  کردند و سپس برای خرید پارچه به بزازی و یا بازار پارچه فروشها می  رفتند، یک متر تا یک متر وبیست سانت برای پیراهن و دو متر و نیم برای کت و شلوار و اگر جلیقه هم می خواستیپند تا دو مترو هشتاد سانت و حتی سه متر، بعدش هم آستری مورد نیاز بود ، آنروزها زیپ هم که نبود بایستی چند تایی دکمه خریداری می  کردند. مواد و مصالح خریداری شده را باستاد کفاش و خیاط می رساندند و ظرف چند بار مراجعه، کفش و پیراهن و لباس را بقول خیاطها پرو و قواره تن می کردند که کفش و لباس برای افراد بزرگتر قالب بدن باشد و برای بچه ها که در حال رشد بودند یکی دو سایز بزرگتر! البته بعد از چندین بار هم بد قولی اساتید دوزنده، بالاخره پس از مدتی، کفش و پوشاک نهایی می شد.

حالا ممکنست شما سوال کنید که آقا مصطفی! آخه خرید قدیمه و جدیده هندوانه و کفش و پوشاک واقعا چه مناسبتی با زن گرفتن به سبک پدربزرگ دارد!  جواب ما هم اینست که می آید :

 پسران امروزی بدانید که پدر بزرگهای شماً در امورزندگی سرسری عمل نمی کردند و واقعا وسواس داشتند که همه کارها بخوبی انجام گیرد و دلیلش هم بسیار ساده و مبرهن است، سبک خرید کفش و پوشاک آنها بقولی نمونه  مشتی از خروار است. ولی خب، متاسفانه برای ستاندن زن و برخلاف شما، نمی توانستند همه چیز را با وسواس بررسی و امتحا ن و همسر نهایی را انتخاب کنند، بنابراین مجبور بودند ابتدا از مشی کلی هندوانه ای، آنهم نه روش قاچ کرده و خورده شده و یا ببر(ازفعل بریدن می آید) و ببر (ازفعل بردن می آید) اینروزها ،بهره جویند ، یعنی اجبار داشتند از روش دربسته و بنحوی شانسی استفاده کنند ولی خب در همان ضمن، مشی و روش (نظیرهندوانه ای) را هم متحول و به روز (مادیفاید)  کردند و بررسی خودشانرا حتی تا حد شناخت تاریخی دانه ، نوع زمی ن کشت شده و محل وقوع رویش هندوانه ( در مورد زن نظیرتعلق به موطنی مشخص، شجره فامی لی و پدر و مادرالبته ) گسترش دادند و در کنار آن ، مطابق اعتقادات ما ایرونیهای هنرپرور، چون اهل دل بودند ، تفالی اولیه هم بدیوان خواجه حافظ شیرازی می زدند که خواجه به آنها بگوید که آیا برای این امر مهم، جلوتر بروند و یا خیر؟ و اگر رای خواجه مثبت و محکم بود، مثلا می گفت: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا، بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را! قدم استواراری برداشته و در مرحله نهایی البته از روش مرسوم آنزمان، یعنی استخاره بهره جسته و در صورت خوب آمدن استخاره، با نیت دعا گونه مرسوم جوانان سربراه عزب آنزمان می خواندند :  "ای خداوند بزرگ ، پدر و مادرم گفتند ازدواج کن، من هم چون از آنها حرف شنوی دارم، گفتم چشم، والله چرا که نه، زن گرفتن خیلی هم کار خوبی است، لطفا برایم زن خوبی دست و پا کنید، ، آنها هم عروس خانم مناسبی برایم پیدا کرده اند،  گرچه تا بحال فقط یک مثقال یکی از چشمهای شهلای خمار وعسلی و پرتمنا و ابروی پرپشت و کمانی و پیوسته عروس خانم را دیده ام ولی انگاری همان مثقالی هم کافی بوده، پرا که حسابی مهرش بدلم افتاده و در دام عشقش افتاده ام، ای خدای مهربان ترا بآن عظمتت قسمتت می دهم، که عروسم بدون عیب باشد، سالم و پرکاراز کاردرآید، دستپختش خوب باشد ، خوش اخلاق و شاد باشد، بمادر و پدر وخواهران و برادران و فامی لم احترام گذارد، مطیع و دست بسینه و همی شه بله قربان گوی من از آب درآید، در ضمن طبق گفته مادرش، واقعا از هر انگشتش هنری بریزد و نهایتا قادر باشد که یک دوجین بچه سالم و سربراه برایم بزاید، خدایا خداوندا  مانند همی شه بامی د تو آغاز کرده و پیش می روم، از تو می خواهم آخر و عاقبتم را بخیرکنی، آمی ن " بهره می جستند.

توضیح مهم: یکی ازدانشمندان محقق اجتماعی روانی گیاهی یوگایی ادبی هنری موزیکی کمدی رسانه ای بخش ندانستنیهای خودمان که مشاور املاک و وام و مهاجرت و بیمه و اتومبیل و آژانس مسافرتی و احتمالاچند تای دیگرهم هست و گاهی هم در جواهر فروشیش صرافی و فرش فروشی می کند و هر ساله ضمن چند بارحضوردر صدا و سیما وانجمنهای وطنی، یکی دو تا خانه بساز و بفروش می کند و اگر وقتش اجازه دهد دو سه تا هم کنسرت و تاترهم می گذارد ( منظورم اینست که طرف بر خلاف ما، آدم حسابی است و حرفهایش قابل اعتماد)  اعتقاد جالبی دارد که اتفاقا و دست بر قضا بشنیدنش می ارزد. او می گوید پدر بزرگهای ایرونی برای گشودن عقده دلشان و در حقیقت انتقام از روش شانسی هندوانه ای زن گرفتن آنموقع ها که بعضی اوقات تو زرد از آب در می آمد ، اهتمامی  کردند ونحوه خرید کفش و پوشاکشان را طوری متحول و بروز (مادیفاید) کرده اند تا امروزه در ستاندن زن هم کاربرد داشته باشد و جالب اینکه از طریق ژن خیلی غالب پدربزرگی، به نوه و نتیجه و نبیره و ندیده های پسری خود، یعنی شما جوانان، انتقال داده اند.

هفته آینده، بخش دوم نوشته یادتان نرود.

 شاد و سربلند باشید.